![]() |
![]() |
|
|
بارانی بند بزنم از صورتم که دستهایت کل کل کنند در من / در هم ریتم بزن رژه ازنت ها می گیرم شیهه بکشیم/ چقدرتاریخ از مصرفم می گذرد/ بایددست بازکنم ازتو ویولن ازلالی ام بکشم بزنم به سیم به شیطان به قفس که ولم می کند هرروز به سرزمینم /نه به تنهایی منم وحصاری که ازدوربغلم می کند/ کمکم می کند با سیگار ضمیمه شویم پیاده شوم ازعکس های کودکی ات شاعری در پوستت خط خطی کنم و دست ازجنبش هایم برندارم/ با خودم هر که ام کی ام؟! وحشی ام ؟! دوست! چین دروغ شده ام اززخم ها به روز می رسم از نمی آیم ِ کیفی که پرم می کند با چه لهجه ای بیایم؟ یون های منفی به جان هم بیافتند ویولن درگوش هایم جابماند قلاب بگیرندازخطوط حامل وهرچهارراهی به هم دست بدهند/ این طورنوشتن به دلم نمی آیدبه دستهایت / خیلی.
عزیز من ! به گمانم شعرت از بس که چیز دارد چیزی کم دارد . زبان چابک است و تخیل رهوار اما شاید این حس در من به نوع نگاه تو بازگردد که مشرفانه بر هیچ چیز نمی پاید و با تغییر و تبدیل عناصر هستی و اتفاقات روزمره می خواهد که بدلی از رندی روزگار باشد . اما شعرت را از فرهنگ شعر فارسی ولو به قیمت نقیضه سازی از آن جدا مخواه که عواقب خوبی ندارد .
ابوالفضل حسنی چی بگم بتو تینا! هیجان دارد این شعر زیاد -اما سطر بندی ها و گزاره سازی های ان اشنا می نماید ، اینجور بازی های زیانی دیگر کهنه و نخ نما شده ا ست به شعر اجازه ی ظهور و رهایی بده این پیله ها را بدر! بهزاد خواجات عزیز من ! ضرورت هر کاری که در زبان اتفاق می افتد معناست . تو اگر به شاکله ای ذهنی درباره ی هستی نرسیده باشی و هستی در تو ننشسته باشد آن چه می گویی گر چه از زبانی نو تغذیه کند به شعری باشکوه منجر نخواهد شد . تو به قدرت زبان واقفی و این خوب است اما به گمان تو در سرعت بالا برخورد یک پراید با دیوار آن را فرو می ریزد یا یک کامیون -تریلی ؟ و سنگینی شاعر با چه حادث می شود ؟ جوابش را دانسته ای مهربان . رضاافشاری سطر درخشان کلیت درخشان نمی سازه علیرضاعاشوری رودپشتی شعرت را خواندم و زبان را که در در حرکت است دیدم.حسنی گفته بود که این زبان نخ نما شده می خواهم بدانم که نخ نما از دید این بزرگوار یعنی چی؟یعنی الان به روز شاعران ما زبان می زایند از خودشان و به سرعت بازی زبانی راه می اندازند و جریان ساخته میشود ؟ مصطفی خندان کارتون زیباست از نظر بندهایی که نوشتین و جور چین کلمات ....
حسین طوافی
دیدی دیگرگونه به کلمات .گاهی فکر می کنم با این که در زبان فارسی کلمات جنسیت ندارند ولی در شعر شما دارای جنسیت می شوند . جمله ها و گزاره ها افشرده ی بند ها و گزاره های بیشتری هستند که در حد و حدود ی مینیاتوری عمل می کنند . اما گاهی همین زبان گرایی شاعر را از مضمون و مفاهیم کلی تر شعر دور کرده . شعر خوبی خواندم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 13:18 توسط تینا پیرسرایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 مهر 1387 مرداد 1387 اسفند 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 دی 1385 مهر 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|