![]() |
![]() |
|
|
بابت این چند وقتی که وبلاگمو به روز نمی کردم و جواب کامنت ها و ایمیلامو نمی دادم یه عذر خواهی صمیمانه به همه تون بدهکارم.نمی تونم قول بدم ولی سعی می کنم تکرار نشه.ضمنأ از تمام کسانی که مطالب رو سیو می کنند ، می خونند و بعد نقد می کنند صمیمانه تشکر می کنم. گرچه اعتقاد شخصی ام اینه که بیان اولین حسی که یک متن به مخاطب منتقل می کنه کمک زیادی به آفریننده اثر می کنه
:جرقه ،
برگ ،
نفت: يادم نيست چه طور تمام شد. با برگي از پياده رو . . . : شروع شد : با نيمكتي از پائيز، كنار هر چه كه : ......... نبايد بگويم : از هميشگيِ زن برگ كشيد رفت. يادم نيست كجاي نيمكت ساعت كدام پياده رو رفت. عكسي پاره نشد پائيزي نسوخت و آن دورها نگاتیوها را برعكس قيچي . . . : نمي دانم بايد چيزي گير لحظه هايم مي آمد؟ يا نه؟ يادم نیست : بعد از جرقه بشكه نفتي باقي می ماند كنار خاكستر؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 18:19 توسط تینا پیرسرایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 مهر 1387 مرداد 1387 اسفند 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 دی 1385 مهر 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|