تبليغاتX
شیطان شهر

 

تسليت به خودم نام ديگر از مجموعه انتشارات « حرف نو»

 

است كه اينبارقرعه چاپ و نشر به نام محمد اسماعيل حبيبي

 

درآمده است.حبيبي شاعريست كه با آنكه سالهاست شعر را

 

شروع كرده اماهنوز هم نتوا نسته است با توجه به

 

پتانسيلي كه دارد ، جايگاه خود را در ادبيات اين مرز و بوم

 

پيدا كند ، البته اين حاصل اتفاقاتي است كه در پس و پشت

 

ادبيات نشت كرده و همچنان موريانه واردر حال تخريب

 

ساختمان ادبيات اين دو سه ساله است. كساني كه

 

با دست گذاشتن روي استعدادهاي منفعل و زد و بندهاي

 

ارتباطي و مسموم اجازه بروز به استعدادهاي درخشان

 

را نمي دهند.وگاهي نيزآهن لاي چرخ آنها مي گذارند.

 

با اين تفاضيل مي خواهيم نگاهي بيندازيم  به طوراجمال

 

به مجموعه تسليت به خودم.

 

هي اسماعيل ... اسماعيل /  برف ...

 

برف! /  = صدا توي برف باريده بود

 

« ما » مدام از كسي كه نيست حرف

 

زديم و / از كسي كه بود نگفتيم

 

 

اگر بخواهيم برخورد همزاد پندارانه با اين متن داشته

 

باشيم در وهله اول با نوعي زيبايي برخورد مي كنيم

 

كه با ديدگاه دقيق و متفكرانه شاعر جان مي گيرد و بعد

 

كمي غم ا نگيز مي شويم كه خود را از ما نداند و چه

 

پيشنهادي بهتراز اين

 

: گاري توي برف مي ماند / دلت را به

 

خانه برگردان

 

 

ارائه كارنامه اي از اولين كارها تا كارهاي امروز در

 

تسليت به خودم حركتي شجاعانه و تحسين برانگيز است.

 

 

تلاش شاعر براي رسيدن به مفهوم گسستگي در عين

 

انسجام يافتگي نيز قابل تقدير است. اما واگرايي اگر هم

 

بخواهد براي بيان مفهوم سرگرداني آن هم صرفأ در فرم

 

كار به كار رود، باز دليل نمي شود كه ما از ماهيت حسي

 

( شالوده ايي) منسجم در زيرساخت  دروني كار چشم

 

 

پوشي كنيم . نمي شود روساخت بيروني كار را بدون

 

داشتن پشتوانه اي منسجم ومحكم از درون ، اينطور

 

آشفته كرد وبعد هم انتظار داشت همه چيز روال

 

عادي خود را طي كند . تصاوير يك به يك در ذهن مخاطب

 

نقش ببندد و مفهوم از دل اين همه آشفتگي سربرآورد.

 

حتي اگر تصاوير بكر و عميق و زاويه ديد،نو  باشد.

 

( مانند آنچه كه در تسليت به خودم  به وفور يافت مي شود )؛

 

 

درزمينه ارتباط با مخاطب نمي تواند به گونه اي موفق

 

عمل كند. هر جا كه شاعر كمي از درونگرايي خود

 

فاصله مي گيردو با ديد باز خود مسائل را احاطه مي كند

 

، به گونه اي آگاهانه تر مفهوم را درذهن مخاطب

 

نقش مي بندد و حاصل ، كاري يكدست و روان ،

 

در عين از هم گسيختگي مي شود.

 

 

 

در تسليت به خودم  جوشش از درون وكوشش از بيرون

 

توأ مان به كار رفته وسير نموداري اكثر كارهاي اين

 

مجموعه را با اوج و فرودهاي زيادي مواجه كرده

 

است. كه گاه پيچش هاي متعدد زباني وتوجه به آهنگ

 

سطرها هم مزيد علت شده اند.تا جايي كه گاهگاهي

 

مفهوم را مي ربايند. و سطرها صاحب عقيده مي شوند

 

و تفكري جدا از تفكر اوليه را پي ريزي مي كنند و نقطه

 

پايان را مي گذارند.در حقيقت شاعر اين سطرها ،

 

مي شوند خود سطرها.

 

 

 

 

گاهي به دنبال حسي با خستگي تمام مي دوي و

 

سر انجام به جايي مي رسي كه معلق مي ماني.

 

به شدت مطمئني كه چيزي بين راه جا گذاشته اي .

 

برمي گردي به اوايل راه ، وسط ها و بعد هم

 

به نقطه پاياني كه نمي داني دقيقأكجاست.از اين همه

 

تنها خستگي و سردرگمي روي مغزت سنگيني مي كند .

 

مانند مسابقه فوتبالي كه نتيجه اش

 

مساوي مي شود.گلي زده نشده، در 0-0

 

 

نتيجه حتي اگر بازي زيبا هم باشد. باز هيچ هيجان ثبت

 

شده اي وجود ندارد. و باعث مي شود تمام سطرهاي

 

زيبايي كه در ذهنت جا خوش كرده اند و براي لحظاتي

 

با آنها زندگي كرده اي به يكباره محو شوند.

 

سطرهايي مثل

 

به چارميخت شنيده اند . . .

 

حالا تو هم بخواب / براي

 

بعد از مردن خوب است . . . !!!

 

 

آدم هاي چارسوي دنيا مي

 

خواهند دست هم را بگيرند/ دستشان نمي

 

رسد . . . !!

 

 

البته اين را هم مي دانيم كه معني در شعر هميشه

 

به يك ارزش افزوده و ياكنش چندگانه مبدل مي شود،

 

اما وقتي كنش ارتباطي مطرح مي شود، معني

 

نمي بايست در سطح كلمه و جمله باقي بماند و به

 

همين خاطر است كه وقتي باپديده ايي  سيال مانند

 

شعر روبرو مي شويم حتمأ مي بايست با پندارهايي

 

كه درذهن داريم آن را كمي ورزيده نماييم. هرچند اين

 

روش از سادگي و صداقت اثر تا حدودي مي كاهد.

 

(جاده حتي همين چند نفر را براي گفتن نداشت

 

سرازيري ، تو بود از نبودن

 

و من

 

فكر كرده بودم خيز تازه يعني

 

همين دروغهاي

 

روزمره ايي كه گرم

 

گرم از تخم برمي دارم)

 

 

به هر حال تسليت به خودم با توجه به بسياري از

 

مجموعه شعرهاي ديگر اثري خواندنيست.

اما اگر مي خواهيد آنچه را كه دوست داريد بخوانيد ،

 

به سراغ اين مجموعه به هيچ وجه نرويد . توصيه

 

هاي ادبي را جدي بگيريد.  و تسليت به خودم را حتمأ

 

 

بخوانید/نخوانید 

 

 

 

 

هر كدام را خواستيد خط بزنيد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 13:40  توسط تینا پیرسرایی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
اسفند 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
دی 1385
مهر 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
پیوندها
جریان (پایگاه خبری ادبیات گیلان)
مهردادفلاح(قارقار)
مهردادفلاح(بزنامه)
مهردادفلاح(هواخوری)
مينا صديقي
اسماعيل مهران فر
میراحمد میر احسان
حمید رستمی
داوود ملک زاده
محمدمحمدی
كفاشي ( پيرامون ادبيات )
بهزاد خواجات
حافظ موسوي
رحيم رسولي
ساراناصرنصیر
شمس لنگرودی
صدرا روحانی
علیرضابندری
علیرضاپنجه ای
علیرضا عاشوری
فاطمه حق وردیان
مزدک پنجه ای
مهران مهرانفر
یاسین نمکچیان
یک لاهیجی
بیژن نجدی
ح.همایون
ایمیل ها برای کسی که نمی خواست در آینه آیدا بماند(سیامک عشاقی)
مصطفی خندان
ماهنامه آدم برفیها
حافظ موسوی
احسان مهدیان
ابوالفضل حسنی
جلیل قیصری
مظاهرشهامت
رجب بذرافشان
فرید قدمی
رامین چمن
یکدیگری
مصطفی فخرائی
حسین طوافی
لیلا حکمت نیا
آفاق شوهانی
ابوالفضل پاشا
فریبافیاضی
نیلوفراعتمادی
یاسرمتاجی
خودکارکمرنگ
انجمن مجازی ایران
مهدی حسین زاده
تیرداد راد
صدیقه حسینی
میثم متاجی
احسان خلیلی
باران سپید
عالین نجاتی
الهام یزدی ها
معصومه مظفری
مریم عبدی
عارف رمضانی
مازیارعارفانی
ثریاکهریزی
کوروش همه خانی
مهدی اکبری فر(بدون دال)
مازیارستان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM